تبليغاتX
°•. فر و هر .•°
هیئت ۳نفره علیه قربانیان تجاوز و مسيرهاي راهپيمايي قدس

 

تجاوز

 

باارسال یک فیلم مستند توسط ابراهیم شریفی به سراسردنیا

تنهادرکمتراز۲۴ساعت توطئه هیئت ۳نفره علیه قربانیان تجاوز نقش برآب شد

آزانس خبری مشکین نیوزگزارش میدهد:هنوز۲۴ساعت ازتوطئه کثیف هیئت۳نفره علیه مستندات مهدی کروبی درخصوص تجاوزبه پسران زندانی درزندان کهریزک نمی گذردکه ساعت هشت ونیم امشب بوقت تهران رشادت وفداکاری ابراهیم شریفی یکی ازقربانیان این جنایات موجب حیرت جهانیان وخنثی شدن این پرده ازنمایشات رژیم کودتاشد. ابراهیم شریفی که پس ازاطلاعیه  ظالمانه هیئت ۳نفره بشدت برآشفته بود باضبط یک فیلم وتشریح جزئیات تجاوزبه خودش وارسال آن به جهان آزادباردیگرکودتاچیان نگون بخت رارسواساخت وحقانیت وصحت مستندات مهدی کروبی راموردتاییدقرارداد.براساس این خبرویژه بلافاصله پس ازارسال این خبرمهم به کارگردان ایرانی آقای علامه زاده نامبرده لینک خبررابرروی یوتیوب مخابره ولحظاتی پیش نیز رادیوفردا-بی بی سی-وتلوزیون صدای امریکا باقطع برنامه های عادی خود به این گزارش مهم وتکاندهنده ازایران پرداختند.اهمیت اقدام شرافتمندانه وجسورانه این جوان ایرانی درآستانه روزقدس و هجوم وحشت آلودکودتاچیان به حیثیت مبارزین بسیاردرخورتوجه است وباوجودخطر شهادت این جوان مظلوم بدست عمله کودتاگران صفحه زرین دیگری ازحقانیت جنبش نوین ملت ایران رابه جهانیان عرضه کرد.

دانلودکنید واین فیلم مهم راببینید-ازهرکدام یک ازسایتهای زیرکه توانستیدفیلم راببینید

www.youtube.com/watch?v=GhKs4lZBkyE

donbaleh.com/link/145514 - 1 hour ago

http://www.greenrevolutioniran.blogspot.com

 

 

                  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مسيرهاي راهپيمايي قدس

 

درخواست دستگیری فوری کروبی

ایرنا: نماینده تهران در مجلس گفت: برخورد با مهدی کروبی و اکاذیبی که منتشر کرده است صحنه آزمون قوه قضاییه کشور و رییس جدید این قوه است.

مهدی کوچک زاده در گفت و گو

نظر دفتر رفسنجانی درباره برگزارى نماز جمعه قدس

سایت آینده نیوز: پیرو انتشار برخى اخبار مبنى بر انصراف آیت الله هاشمى رفسنجانى از اقامه نماز جمعه این هفته تهران و تعیین ‌سید احمد خاتمى به‌عنوان امام جمعه این هفته ، در تماس خبرنگار آینده با دفتر آیت الله هاشمى رفسنجانى درباره صحت این خبر ،این اخبار تکذیب شد.دفتر آیت الله هاشمى رفسنجانى در پاسخ به سئوال آینده با اعلام اینکه تا این لحظه درباره امامت جمعه این هفته تهران برنامه اى به دفتر آیت الله هاشمى اعلام نشده،هرگونه اخبار درباره انصراف یا تغییر امام جمعه را بى اساس دانست.گفتنى است آیت الله هاشمى رفسنجانى طى سالهاى اخیر امامت نماز جمعه روز قدس را برعهده داشته اند.

اعلام مسیرهای راهپیمایی (قدس) روز کابوس رژیم

واحد مرکزی خبر: این راهپیمایی از ساعت 10 صبح جمعه 27 / 6 / 1388 به صورت همزمان در سراسر کشور برگزار می شود.

اعلام مسیرهای راهپیمایی:

مسیر شماره 1: میدان امام حسین، خیابان انقلاب ، دانشگاه تهران

مسیر شماره 2: میدان ابوذر، خیابان ابوذر، خیابان قلعه مرغی، خیابان قزوین، خیابان کارگر، میدان انقلاب دانشگاه تهران.

مسیر شماره 3: میدان منیریه، خیابان ولی عصر، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران.

مسیر شماره 4: خیابان آزادی، تقاطع خیابان بهبودی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران

مسیر شماره 5: میدان توحید، خیابان توحید، خیابان آزادی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران.

مسیر شماره 6: میدان جهاد، خیابان دکتر فاطمی، خیابان فلسطین ، بلوار کشاورز، دانشگاه تهران.

مسیر شماره 7: میدان هفتم تیر، خیابان کریم خان، میدان ولی عصر، بلوار کشاورز، دانشگاه تهران

            
            ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 
 
تا روز قدس ـ ۱۰ اعتراض بي پاسخ سبزها

 

 

 

این روزها دنبال بهانه ای هستیم که بگوییم: من سبز می مانم، چه شما بخواهید چه نخواهید. اعتراض ما به چیست؟


ما سبزها حق مان را می خواهیم . ما زیر بار توهین و اعتراف و زور نمی رویم . ما 27 شهریور را سبز می کنیم چون به شرایط حاکم به طور کلی و به طور مشخص به مواردی که به دنبال می آید، اعتراض داریم . ما این روز را فرصتی می دانیم برای بیان مسالمت آمیز، قانونی و آرام اعتراض های مان در فضایی مدنی. اعتراض ما قانونی است و حق مان است که خواسته خود را بیان کنیم. ما تا زمانی که پاسخی قانع کننده به اعتراض هایمان داده نشود از حقوق خود دست نمی کشیم.

1- قطع سیستم اطلاع رسانی SMS شب پیش از انتخابات و هفته ها پس از آن
2- مانور نظامی و شبه نظامی تهاجمی شب انتخابات
3- دستگیری گسترده سران احزاب اصلاح طلب و فعالین سیاسی صبح پیش از انتخابات
4- عدم رسیدگی به ادعای آقایان موسوی و کروبی مبنی بر تخلف در انتخابات
5-مختومه اعلام کردن پرونده انتخابات از سوی رهبری و تهدید و سرکوب مردم به جای پاسخ به میلیون ها معترض
5- ضرب و جرح گسترده، کشتار ده ها تن ، دستگیری و شکنجه کردن هزاران نفر دیگر و حمله به دانشگاه ها و خواب گاه ها
6-نقض صریح حق آزادی بیان
7- نقض صریح حق آزادی اجتماعات
8-توهین و آزار بر خانواده های قربانیان حوادث پس از انتخابات، فشار بر آن ها برای عدم برگزاری مراسم ترحیم، امنیتی کردن
مراسم ترحیم و دریافت میلیون ها تومان برای تحویل پیکر بی جان قربانیان
9- تخلفات قضایی در برگزاری محاکمه سران احزاب اصلاح طلب و متهمان برقراری آشوب
10- به رسمیت نشناختن احزاب و استقلال آن ها

موج سبز آزادی



|+|نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 ساعت 5:11 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |

 

 

عبدالکریم سروش در نامه ای سرگشاده خطاب به رهبر ایران می نویسد: می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنيد. خطا کرده ايد، خطايی سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد.

مشروح این نامه به شرح زیر است:

بنام خدا

عروسی خونين پايان يافت و داماد دروغين به حجله در آمد.

صندوق ها بر خود لرزيدند و ديوان در تاريکی رقصيدند.

قربانيان در کفن های سپيد به نظاره ايستادند و زندانيان با دست های بريده کف زدند

و جهانيان يک چشم خشم ويک چشم نفرت، داماد را بدرقه کردند.

چشم روزگار فاش گريست و خون از سر ايوان جمهوری گذشت.

شيطان خنديد و آنگاه ستاره ها خاموش شدند و فضيلت به خواب رفت.

آقای خامنه ای،
که اين کند که تو کردی به ضعف همت و رای؟

ز گنج خانه شده خيمه بر خراب زده


وصال دولت بيدار ترسمت ندهند

که خفته ای تو در آغوش بخت خوابزده


درين قحط سال فضيلت و عدالت همه از شما شاکی اند و من از شما متشکرم. "زان يار دلنوازم شکری است با شکايت." نه اينکه شکايتی نداشته باشم. دارم و بسيار دارم اما آنها را با خدا در ميان نهاده ام. گوشهای شما چندان از ستايش و نوازش مداحان پر و سنگين شده است که جايی برای صدای شاکيان ندارد. ولی من از شما بسيار متشکرم. شما گفتيد که "حرمت نظام هتک شد" و آبروی آن به يغما رفت. باور کنيد که در تمام عمر خود خبری بدين خوشی از کسی نشنيده بودم. آفرين بر شما که نکبت و ذلت استبداد دينی را اذعان و اعلام کرديد.

شادم که آخر الامر آه سحرخيزان به گردون رسيد و آتش انتقام الهی را برافروخت. شما حاضر بوديد آبروی خدا برود اما آبروی شما نرود. مردم به ديانت و نبوت پشت کنند اما به ولايت شما پشت نکنند. شريعت و طريقت و حقيقت مچاله شوند اما ردای رياست شما چين و چروک نخورد. اما خدا نخواست. دلهای سوخته و لبهای دوخته و خونهای ريخته و دست های بريده و دامانهای دريده نخواستند و نگذاشتند. پاکان و پارسايان و پيامبران نخواستند. محرومان و مصلحان و ستم کشيدگان و ستم ستيزان نگذاشتند.

"پری نهفته رخ و ديو در کرشمه حسن،" قصه جمهوری ولايی شما بود. و اينک خدا را شکر که پرده عصمت دروغين اين ديو دريده شد. رازش فاش و مشتش باز شد و تردامنی اش بر آفتاب افتاد. و جهانيان با خشم و حيرت آن را برهنه مشاهده کردند.

آقای خامنه ای،


می دانم که روزهای تلخ و سختی را می گذارنيد. خطا کرده ايد، خطايی سخت. تدبير اين خطا را من دوازده سال پيش به شما نشان دادم. گفتم آزادی را چون روش برگيريد. از حق بودن و فضيلت بودنش بگذريد. آن را برای رسيدن به حکومتی کامياب به کار گيريد. اين را که می خواهيد؟. چرا شيپور را از سر گشاد می زنيد؟ چرا ميان مردم عسسان و خفيه نويسان و جاسوسان می گماريد تا ضمير آنان را بخوانند يا به حيله و ترفند، سخنی از زير زبانشان بکشند، و راست و دروغ و نارس و ناقص بشما گزارش دهند؟ مطبوعات را، احزاب را، انجمن ها را، ناقدان را، مفسران را، معلمان را، نويسندگان را ... آزاد بگذاريد ، مردم به صد زبان حکايت خود را آشکارا خواهند گفت و پنجره های خبر و نظر را بر روی شما خواهند گشود وشمارا در تدبير ملک وتنظيم نظام ياری خواهند کرد. مطبوعات را خفه نکنيد. آنها ريه های جامعه اند. اما شما از بيراهه و کژراهه رفتيد. و اينک در طلسم تهلکه ای افتاده ايد و قربانی نظام بسته ای شده ايد که ديرگاهيست خود آن را آفريده ايد، که نه نقد در آن می رويد نه نظر، نه علم نه خبر. گمان می کنيد با خواندن بولتن های محرمانه و گوش کردن به مشاوران گوش به فرمان، خبرهای کامل و جامع را به چنگ می آوريد. اما هم انتخاب خاتمی هم انتخاب سبز موسوی بايد به شما نموده باشد که افيون استغنا وافسون استبداد، زيرکی و دانايی را از شما ستانده است. و اينک برای جبران آن گناه ناشی از جهل ناشی از استبداد، دست به ارتکاب گناهان بزرگتر می زنيد. و خون را به خون می شوئيد مگر طهارتی حاصل کنيد.

خيانت و تقلب کم بود دست به قتل و جنايت برديد، خيانت و جنايت بس نبود تجاوز به زندانيان را بر آن افزوديد، قتل و تجاوز و تقلب هنوز کم بود تهمت های جاسوسی و ناموسی را هم بر آن اضافه کرديد. درويشان و روحانيان و نويسندگان و دانشجويان را هم امان نداديد و از دم تيغ گذرانديد. عاقبت هم به جانيان و بانيان جايزه داديد و به ريش همه خنديديد و ريش سرباز بی نوايی را گرفتيد که چرا ماشين ريش تراشی را به سرقت برده است!

از صبر خدا در شگفت بودم. می دانستم که


لطف حق با تو مداراها کند

چونکه از حد بگذرد رسوا کند


می دانستم که مادران داغدار و پدران سوگوار در خفا می سوزند و می گريند و به زبان حال و قال با خدا می گويند:

ربنا اخرجنا من هذه القريه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنک وليا و اجعل لنا من لدنک نصيرا ( خداوندا ما را از اين محيط پرستم نجات بخش وبرای ما ياوری بفرست.)

می دانستم که "چه دست ها که ز دست تو بر خداوند است." زندانها معبد بود و عابدان روز و شب در سجود، سقوط ولايت جاير را از خدا به دعا می خواستند (و می خواهند).

ندای آقا سلطان که به خاک شهادت افتاد و حنجره اش به گلوله ستم سوراخ شد به درگاه سلطان عالم ناليدم که بازهم ندای خلايق را نمی شنوی؟ چون عيسی بر صليب گله کردم که "خدايا چرا ما را رها کرده ای"، مگر سياهکاران را نمی بينی که سبزها را سرخ کرده اند، مگر عبوسان و ترش رويان را نمی نگری که شيرينی ها را تلخ کرده اند، سوختن خرمن امنيت و کرامت انسان را می نگری و ذلت اعتراف زندانيان و شوکت شريرانه ستمگران را می بينی و بازهم استغنا می ورزی؟


تا روزی که آن اقرار مجبورانه و مکروهانه يعنی آن کلمات سه گانه را شنيدم: "هتک حرمت نظام"، که چون حديث سرو و گل و لاله و چون ثلاثه غساله جان بخش بود. گويی کلمات آن خطيب نبود. کلمات تو بود خدايا که در خطابه جاری شد. دانستم که دست به کار اجابت شده ای و باد را فرمان داده ای تا آتش را به کشتزار فرومايگان ببرد. سجده کردم و سپاس گزاردم که


آفرين ها بر تو بادا ای خدا

بنده خود را ز غم کردی جدا


آتشی زد او به کشت ديگران

باد آتش را به کشت او بران


آقای خامنه ای،


می خواهم به شما بگويم دفتر ايام ورق خورده است و بخت از نظام برگشته است، آبرويش به يغما رفته است و طشت رسوائيس از بام تاريخ افتاده است. کشف عورت شده است. خدا هم از شما رو گردان شده و ستاريت خود را باز گرفته است. آن دليری ها که در کنج خلوت و در پرده تزوير می کرديد فاش شده است. آه جگرسوختگان و جان باختگان و دهان دوختگان کارگر افتاده است و دامان و گريبان شما را سوخته است. خائفم که بگويم باب توبه هم به روی شما بسته شده است. شريعت هم از شما شفاعت نخواهد کرد که مشروعيت از شما گريخته است. ايران سبز از اين پس ديگر آن ايران سياه و ويران نيست. سبزی وسپيدی اين جنبش به عنايت و اجابت الهی بر سياهی جور شما پيشی گرفته است. خاک و آب و آتش و ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند تا به فرمان خدا بر عليه شما بشورند.

سالها اعوان و انصار شما زير چتر حمايت و ولايت شما چون شغالان گرسنه در پوستين خلق افتادند و امنيت و عدالت را از مردم ربودند، دهانشان را بستند، عزتشان را ستاندند، راحتشان را گرفتند، گلويشان را فشردند، خون در دل و اشک در چشمشان نشاندند، زهر قساوت را به آنان چشاندند و چون قومی اشغال شده به اسارتشان گرفتند، حقوقشان را پامال کردند، آزاديشان را به تاراج بردند، حرمتشان را شکستند، افکارشان را به سخره گرفتند، دينشان را وارونه کردند، کارخانه مقدس تراشی تراشيدند، و به نام دين خرافه فروختند، کامشان را تلخ و روزشان را شب کردند، دست خيانت در صندوق آراء شان گشودند، و پای اهانت بر کرامتشان نهادند، دانشگاه ها را به دست جهال سپردند، و بيت الاحزانی بنام صدا و سيما را از دروغ و تهمت انباشتند، و درس غلامی و غمناکی به مردم دادند. نظر حرام نمودند و خون خلق حلال، اجتماعات دروغين و گزاف بر پا کردند، و لاف زنان به مردم دنيا فروختند که همگان عاشقان سينه چاک نظام ولايتند. در زندانها و قتلگاه ها از قتل و تجاوز و تعدی و ضرب و شتم و جرح و شکنجه آن کردند که مغولان نکردند، شرع و قانون را زير پا گذاشتند، و علم جهل و تعصب برافراشتند، نادانان را بر کشيدند و دانايان را فروکوفتند، لذت را از جوانان و حرمت را از پيران دريغ داشتند، آيت الله های رنگين ساختند و فتاوای سنگين از آنان گرفتند تا نويسندگان و ناقدان را به طناب توحش خفه کنند و به ساطور سبعيت بند از بند بگشايند، در پی ماليخوليای دشمن ستيزی هر روز مهلکه ای و معرکه ای تراشيدند و جمعی را به بند کشيدند، و اقارير مضحک بر زبانشان نهادند و کيفرهای مهلک بر جانشان.عمله استبدادنظامی و قضايی بيداد را به نهايت رساندند، گويی نظام قسم خورده بود که از صدام و حجاج چيزی کم نياورد.

اين مکرهای سرد و رندی های واژگونه و زيرکی های ابلهانه، و ستم های آشکار و نهان و زور و تزوير های گران و حق کشی ها و آدم کشی ها و تقلب ها و تخلف های پر عفونت ودراز مدت ، آتشی در وجدان رعيت افروخت که کاشانه ولايت را بسوخت. آن اعتراض پس از انتخابات نه "رزمايش" بود، نه" فتنه" و نه" مسجد ضرار" (که دارالضرب شما هر روز مهری بر آن می زند)، بل طغيان و غليان غيرت بود بر عليه غارت. وجدانهای بيدار، بر رای خود، بر انتخاب خود، بر حقوق شهروندی خود، بر آزادی انديشه خود، غيرت ورزيدند و بر غارتگران رای و حقوق و آزادی، آرام و متين شوريدند. دزدان سراسيمه بر خود پيچيدند،ولی ما صدای خنده خدا را شنيديم که در فضا پيچيد. او از ما راضی بود. دعای ما را شنيد و جانيان و بانيان را رسوا کرد. مرگ ترانه (موسوی)، ترانه مرگ استبداد بود.

آقای خامنه ای،


بارها حافظان ،حکام جائر زمانه را بزبان رمز موعظه کردند که:

با دعای شب خيزان ای شکر دهان مستيز

در پناه يک اسم است خاتم سليمانی


و گفتند:

مکن که کوکبه دلبری شکسته شود

چو بندگان بگريزند و چاکران بجهند


نشنيدند و عاقبتشان را شنيدی.

جنبش سبز برای آفريدن ايرانی سبز اکنون محکم نهاد شده است. چون شجره طيبه ای که پايی در زمين و سری در آسمان دارد و به اذن خدا در ثمر بخشی است (اصلها ثابت و فرعها فی السماء - سوره ابراهيم). اين جنبش شهيد سبز خود، شعر و شاعر سبز خود، ادب و هنر و گوينده و گفتمان سبز خود را پيدا کرده است. محصول بيست سال جهاد فرهنگی و دردمندانه روشنگران و پيکارگران عرصه سياست و فرهنگ است. بيهوده می کوشيد با نظامی گری و انوری پروری به سبک سلطان سنجر و سلطان محمود آن را در هم بشکنيد. خود را مگر بشکنيد.

اين نه آن شير است کز وی جان بری

يا ز پنجه قهر او ايمان بری


فرو ريختن رعب رعيت و زوال مشروعيت ولايت بزرگترين دستاورد شورش غيرت بر غارت بود و شير خفته شجاعت و مقاومت را بيدار کرد. نه تطاول نظاميان نه تجاوز حراميان، نه خاک افشاندن در چشم مروت نه باد افکندن در آستين ژنده قدرت، نه تکيه بر سبعيت حيوانی نه حمله به علوم انسانی، نه مداحی مداحان مزدور نه شاعری شعر فروشان کم شعور، هيچکدام قامت مقاومت را خم نخواهند کرد. استبداد دينی رسوای کفر و دين شده است. و در مزرع سبز جنبش هنگام دروی آن رسيده است. ما اين را به دعا از خدا خواسته ايم و خدا با ماست.

برگشتن بخت و روزگار شاهدی شيرين تر از اين ندارد که عيدهای شما همه عزا شده است. و هر چه روزی شما را می خنداند اينک می گرياند و می لرزاند. دانشگاهی که می خواستيد به پابوس شما بيايد، اکنون به کابوس شما بدل شده است. تظاهرات خيابانی، اجتماعات آئينی، رمضان و محرم ،حج و روضه و ماتم همه برای شما نماد نحوست شده اند و به زيان شما روان می شوند.

ما نسل کامکاری هستيم. ما زوال استبداد دينی را جشن خواهيم گرفت. جامعه ای اخلاقی و حکومتی فرادينی طالع تابناک مردم سبز ماست.

ما آزادی را ارج خواهيم نهاد و قدر خواهيم دانست، همان آزادی که شما به آن ظلم کرديد و قدرش را ندانستيد و اکنون مظلمه اش را می بريد. فاشيسم مشربان به شما فروختند که آزادی يعنی بوالهوسی و اباحی گری و لاابالی روشی. و ندانستيد که شفای امراض مهلک نظام شما در اين خجسته آزادی است. بی جهت بدنبال مفسدان اقتصادی می گرديد (که در آن هم عزمی و جديتی نيست). اگر مطبوعات را آزاد می گذاشتيد، فسادها را رو می کردند و مفسدان جرات فساد نمی کردند. می گذاشتيد نقد شما را بگويند تا شما هم به ورطه استبداد رای و نخوت شوکت و فساد قدرت در نمی افتاديد. می گذاشتيد سخن راستين مردم را با شما در ميان بگذارند تا مستی بی خبری از سرتان بپرد. آنها مدارس ميهن اند، نه "پايگاه دشمن." و چه باک که درهای مدارس باز باشد و شما هم در آن شاگردی کنيد.

ما ديانت را هم ارج خواهيم نهاد، همانکه شما آن را بازيچه مصالح قدرت خواستيد و بنام آن درس غلامی و غمناکی به مردم داديد و ندانستيد که شادی و آزادی با ايمان راستين همپيمانند و اجبار فقيهانه، حريت مومنانه را می ستاند و قدرت شريعت مدار هم قدرت و هم شريعت را فاسد می سازد. حکومت بر مردمی شاد و آزاد و آگاه و چالاک افتخار دارد نه رعيتی دربند و غمناک.

***

با خود می گويم برای که اينها را می نويسم؟ برای نظامی که بخت از او برگشته و آب از سرش گذشته و تشنه در سراب مانده و خيمه بر خراب زده و چشم نجابتش بسته و ستون صلابتش شکسته و از چشم خواص و عوام افتاده و طشت رسوائيش از بام افتاده است؟ و آنگاه به ياد می آورم کلام خالق سبحان را در ذکر حکيم که:

و اذ قالت امه منهم لم تعظون قوما الله مهلکم او معذبهم عذابا شديدا قالوا معذره الی ربکم و لعلهم يتقون (آنان پرسيدند چرا کسانی را موعظه می کنيد که خدا قطعا هلاک و عذابشان خواهد کرد، موعظه گران گفتند عذری است تا خدا ما را به گناه آنان نگيرد، شايد هم پند ما در آنان درگيرد - سوره اعراف ۱۶۴)

بارخدايا تو گواه باش، من که عمری درد دين داشته ام و درس دين داده ام. از بيداد اين نظام استبداد آئين برائت می جويم و اگر روزی به سهو و خطا اعانتی به ظالمان کرده ام از تو پوزش و آمرزش می طلبم.

ای خدای خرد و فضيلت! به صدق سينه مردان راستگو و به آب ديده پيران پارسا دعای ما را هم با دعای سحرخيزان و روزه داران و عابدان و صالحان همراه کن و شکوه دردمندانه ما را بشنو و بر سينه های بريان و چشم های گريان ستمديدگان رحمت آور و بيش از اين خلقی را پريشان و خروشان مپسند. دوستان خود را به دست دشمنان مسپار و خرد و فضيلت را از اسارت اين نامردمان به در آر. باد را بگو تا خيمه استبداد را بر کند و آتش را بگو تا ريشه بيداد را بسوزاند. آب را بگو تا فرعون ها را غرق کند و خاک را بگو تا قارون ها را در خود کشد. ابرها وباران ها را بگو تا رحمت و عدالت و شادی و شفقت بر اين قوم مظلوم محروم ببارند و خارزار رذيلت ظالمان را به گلزار فضيلت عادلان بدل کنند.

آب و دريا ای خداوند آن توست

باد و آتش جمله در فرمان توست


گر تو خواهی آتش آب خوش شود

ور نخواهی آب هم آتش شود


تو بزن يا ربنا آب طهور

تا شود اين نار عالم جمله نور



رمضان مبارک ۱۴۳۰ قمری

شهريور ۱۳۸۸ شمسی

عبدالکريم سروش


|+|نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388 ساعت 5:55 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
 کهن دیارا سرسبز اگر ز خون ما می مانی این قطره هزار بار تقدیم تو باد.

 

 

 

بدون شرح:

 

 

 

 

عزیزان٬ دورغگویی همیشه هم بی نتیجه نیست. دروغگوها می توانند از راستگویان هم سبقت بگیرند. خصوصاً وقتی پیشاپیش، چوب، گوسفندها و سگهای نگهبانتان را به آنها سپرده باشید...

 

 

 


|+|نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 5:31 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
جایی گفته بودم:

نگفتن حقیقت بهتر از

گفتن دروغى بجاى آن است.

حالا می گویم:

آقای خامنه ای.


|+|نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388 ساعت 5:46 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
هی تو

 

آهای تویی که همش دم از نماز و روزه میزنی

تویی که مدام داری جانماز آب میکشی

تویی که به خیال خودت چادر سرت کردی ولی کافیه چادرت یه کم

بره کنار معلوم میشه چی هستی

تویی که منو نصیحت میکنی که نماز بخون... لاکات رو پاک کن... و

حجابت رو رعایت کن

تویی که دم به دقیقه میگی چندبار قرآن رو ختم کردی

تویی که فک میکنی بهشت به نامته

تویی که فک میکنی امثال من باید نابود شن

تویی که فک میکنی من و من ها اسم اسلام رو خراب کردیم

تویی که فک میکنی حرفهای ما کفره

نویی که فک میکنی امثال من توجیه کثافت کاری تو هستن

تویی که تا یه پسر رو میبینی که بهت نگاه میکنه قند تو دلت آب میشه

 و دلت غنج میره واسش ولی به قول خودت باید آبرو داری کنی

تویی که حرف خودت و دلت یکی نیست

تویی که تکه کلامت برو بمیر باباست...

تویی که یاد گرفتی چشم و گوش بسته همه چیز رو قبول کنی بدون

اینکه درکش کرده باشی

تویی که وانمود میکنی سربزیری و چشمات میخ زمین شده

تویی که صلوات از زبونت نمیوفته ...

نه...  برات متاسف نیستم به هیچ وجه لا اقل من یکی مثل تو نیستم

اعتقادات هر آدمی (حالا هر چی که میخواد باشه حتی ضد هم) قابل

احترامه...چیزی که همیشه به خودم گوشزد کردم و یادم نمیره

 هیچ چیزی بیش تر از اهانت به اعتقادات کسی ناراحتم نمیکنه

کار به هیچی ندارم  فقط  یه نگاه...

همین الان یه نگاه به سر تا پای خودت بنداز

از گذشته تا همین الان رو یه مرور بکن

انصافت رو بذار وسط

کی پاکتره؟

نماز نخوندن من بهتر از خوندن توییه که سر سجدت دعا میکنی مردم

نفهمن چه آشغالی هستی!

گناه من تو شیوه ی پوشیدن لباس از تو خیـــــــــــــلی کمتره!

هــــــــه! قبول ... من لیاقت بهشت رو ندارم... ولی چند روز پیش

 تورو کجا دیدیم؟ در چه حالی دیدم؟ با چه وضعی؟

نه! بذار خود منم یه نگاه به گذشتم تا همین الان بندازم...

آره... منم اشتباه دارم...

منم خیلی جاها خراب کردم

ولی نه

به اندازه ی تو نه!

مثه تو ادعا نمیکنم...  ریاکار نیستم...  حرف بزنم پاش وامیستم...

نه قابل مقایسه نیستیم به هیچ وجه.


|+|نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ساعت 2:30 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
هشدار تند جبهه پيروان خط امام و رهبری به احمدی‌نژاد
 


جبهه پيروان خط امام و رهبری در نامه‌ای به محمود احمدی‌نژاد به وی هشدار داد که اگر با بعضی بی‌دقتی‌ها و عدم مشورت با ياران صديق انقلاب، روشی غير از آهنگ ولايت را اتخاذ نمايد و يا با غره شدن به رای صادقانه و هوشيارانه مردم موجب ريزش اعتماد مردم به مواضع اصولی‌اش شود احتمالا در ادامه حرکت هماهنگ دولت، مجلس، قوه قضاييه و ديگر ظرفيت‌های مثبت نظام خلل جبران ناپذيری وارد گردد.

متن نامه جبهه پيروان خط امام و رهبری که به امضاء حبيب‌الله عسگراولادی دبير کل اين جبهه رسيده است بدين شرح است:

جناب آقای دکتر محمود احمدی نژاد

رييس محترم جمهوری اسلامی ايران

ملت ايران با شرکت در حماسه انتخابات ۲۲ خرداد با حضور يکپارچه خود با اعتماد وتکيه بر مواضع اصولگرايانه جنابعالی، نتيجه انتخابات را رقم زد و بحمدالله با رای بسيار بالا بر ادامه رياست جمهوری جنابعالی برای يک دوره ديگر تاکيد نمود.

پس از جريانات تاسف باری که توسط عده ای از اصلاح طلبان ساختار شکن بعد از انتخابات بروز کرد متاسفانه بذر ترديد در جامعه پراکنده شد و بزرگان و مسوولين نظام باتلاش‌های زياد و خون دل خوردن‌های فراوان در يک حرکت مقتدرانه نقشه اغتشاشگران را برای برهم زدن اوضاع نقش بر آب نمودند. نخبگان سياسی و اصولگرای کشور در فکربودند که از طريق رفتارهای سياسی مدبرانه، دلجويی از آسيب ديدگانی که در اين اغتشاشات ضربه خورده‌اند و تشريح و تبيين انحرافات ضد ملی مراکز اصلی اين توطئه شوم، بخشی از اين تلخی ها را در افکار عموممی جبران نمايد. در اين وضعيت حساس متاسفانه بعضی از عملکردهای جنابعالی که از طريق رسانه‌ها به گوش رسيد. نگرانی جديد و مهمتری را در افکار عمومی، خصوصا کسانی که با عشق به اصولگرايی و رهبری به حضرتعالی رای داده بودند به وجود آورد که بار مضاعفی بر گرفتاری‌ها گذاشته شد.

انتخاب معاون اول توسط جنابعالی با توجه به اطلاعاتتان از وضعيت ايشان در افکار عمومی خصوصا مراجع و علما ونخبگان و فعالان سياسی اصولگرا بسيار حيرت‌آور بود و مقاومت حضرتعالی در عزل ايشان علی‌رغم دستور مکتوب مقام معظم رهبری اين حيرت را به ترديد در مواضع اعلام شده جنابعالی در قبل از انتخابات تبديل نمود. ترديد نداريم که جنابعالی مطلعيد که رويکرد مردم به شما به دليل تلاشتان در احيای گفتمان امام وا نقلاب، تبعيت از مقام منيع ولايت و پی‌گيری مسير خدمت‌رسانی صادقانه و بدون منت به خلق خدا بوده و اگر خدای ناکرده جنابعالی با بعضی بی‌دقتی‌ها و عدم مشورت با ياران صديق انقلاب، روشی غير از آهنگ ولايت را اتخاذ نماييد و يا خدای نکرده با غره شدن به رای صادقانه و هوشيارانه مردم به خودتان، موجب ريزش اعتماد مردم به مواضع اصولی و خداجويانه قبلی‌تان شويد خوف آن را داريم که در ادامه حرکت هماهنگ دولت، مجلس، قوه قضاييه و ديگر ظرفيت‌های مثبت نظام خلل جبران ناپذيری وارد گردد که به هيچ وجه راضی به آن نيستيم و از جنابعالی هم مصرانه تقاضا می کنيم به ايجاد اين معضل بزرگ راضی نباشيد.

جناب آقای احمدی نژاد

ما بر اين باوريم که تنفيذ حکم رياست جمهوری توسط مقام معظم رهبری مبنای مشروعيت تمامی افعال قانونی شما خواهد بود و اين تنفيذ مانند بعضی کشورهای ديگر به معنای يک رسم تشريفاتی و يا توشيح نيست و سوگند حضرتعالی در مجلس شورای اسلامی و در حضور نمايندگان محترم مجلس، رئيس قوه قضاييه- اعضا محترم شورای نگهبان وديگر مسوولين نظام يک سوگند واقعی است که شکستن هر مورد آن برای هر بار علاوه بر ارتکاب گناه نيازمند دادن کفاره است سوگند در مقابل قرآن کريم مبنی بر رعايت قانون اساسی و مصالح کشور که در اجرای دقيق قوانين موضوعه کشور تامين می‌گردد وظيفه غير قابل اجتناب جنابعالی خواهد بود. وضعيت امروز ايران اسلامی را در داخل و خارج و مجموعه توطئه‌های پرحجم و گسترده عليه آنرا بهتر از ما می‌دانيد، مقابله با همه اين توطئه‌ها و حرکت به سمت ايرانی مقتدر،متعالی،خداجو،ولايت‌مدار و مرفه جز در سايه همکاری و همدلی جدی قوای سه گانه و هماهنگی با تمهيدات مقام معظم رهبری و نشانه گرفتن چشم انداز بيست ساله و سياست های کلی نظام ممکن نيست.

جناب آقای رئيس جمهور در گذشته تاريخ ايران بودند کسانی که حتی شايد با نيت سالم فکر می کردند با استظهار به رای مردم و به تنهايی منهای روحانيت، مراجع، مجلس و ديگر نهادهای حکومتی و مدنی که قوام بخش نظام و حکومت هستند می‌توانند با توطئه‌ها و دسيسه‌ها مقابله نمايند، اما ديديم که با کوچکترين تندباد يارای چند ساعت مقاومت را نداشته و بر سر مملکت و مردم آن آمد که آمد. بحمدالله امروز رهبری، مراجع عظام، مسوولين و ملت بزرگ ايران زنده و بيدار هستند و مطمئنا با اتکال به خداوند متعال و در ظل توجهات حضرت ولی عصر و تمسک به ريسمان ولايت مشکلی پيش نخواهد آمد، اما بايد تلاش شود که با رفتار غير مناسب خدای ناکرده مشکلی برای پيشرفت مقتدرانه و عدالتخواهانه نظام جمهوری اسلامی پيش نيايد.

جناب آقای رئيس جمهور

مجددا و در پايان از جنابعالی انتظار داريم که در اعلام مواضع و رفتارهای سياسی و اجرايی و انجام وظايف خود، خشنودی حضرت بقيه‌الله الاعظم ارواحنا فداه و حفظ سکينه در دل مردم دريادل( براساس آيه مبارکه هوالذی انزل السکينه فی قلوب المومنين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم) را لحاظ نموده و تلاش نماييد با تدبير، دقت و حساسيت بيش از پيش عمل نماييد و در تعيين کابينه‌ای مقتدر- عالم، خداجو و وظيفه شناس از نظرات مشورتی مقام معظم رهبری و مجلس شورای اسلامی خود را محروم نسازيد. البته از نمايندگان محترم مجلس شورای اسلامی خصوصا فراکسيون اصولگرايان نيز تقاضا خواهيم داشت که در بررسی رای اعتماد به وزرا با دقت و حساسيت بالا و حفظ آهنگ ولايت و صميميت با رئيس جمهور عمل نمايند و به وزرايی رای اعتماد دهند که برای تشکيل کابينه‌ای صالح، مقتدر، خدمتگزار و ولايت مدار واجد شرايط لازم باشند و اين دقت را در چارچوب همراهی اصولی تعريف شده صميمانه با رئيس محترم جمهوری اعمال بفرمايند. جبهه پيروان خط امام و رهبری با امتحانی که در انتخابات دهم رياست جمهوری و ساير موارد داده است ثاثبت نموده است که در کنار رئيس جمهوری پيرو ولايت خواهد ماند و ايشان را تقويت خواهد نمود.

با احترام

جبهه پيروان خط امام و رهبری

دبير کل حبيب الله عسگر اولادی

خبرنامه گویا


|+|نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 3:41 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
26 و 17 مرداد 1388
 

۱۷ مرداد ۱۳۸۸

 

آسیب دیدگی مشهود چشم چپ احمد زید آبادی در تصاویر منتشره از دادگاه آزادنا:

 دکتر احمد زید آبادی دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران و روزنامه نگار با سابقه کشور،امروز و در

دومین جلسه به اصطلاح دادگاه متهمان انقلاب مخملی به جلسه دادگاه آورده شد.

به گزارش ادوارنیوز حضور احمد زید آبادی در جلسه دادگاه در شرایطی بود که وی سخنی را در دادگاه

بیان نکرد و در متن کیفرخواست نیز نامی از وی برده نشده بود اگرچه در این کیفرخواست از سازمان

ادوار تحکیم با عبارت غیرقانونی یاد شده بود. عکس های منتشر شده توسط خبرگزاری فارس از

دادگاه و چهره زید آبادی،آسیب دیدگی مشهود چشم چپ او را نشان می دهند. احمد زید آبادی در

 نیمه شب 23 خرداد و در برابر منزل مسکونی خود بازداشت و تاکنون خانواده وی موفق به ملاقات

با او نشده اند. او در آخرین تماس تلفنی با همسرش کماکان از محل نگهداری خود ابراز بی اطلاعی

 کرده بود. در جلسه دادگاه همچنین علی تاجرنیا عضو شورای مرکزی مشارکت و عضو موسس

 سازمان ادوار تحکیم نیز حضور داشت. اقای تاجرنیا که عضو فراکسیون دانشجویی مجلس ششم

بوده است در جلسه دادگاه با ریش انبوهی حضور داشت. گزارش ها از بازاشت همسر تاجرینا در برابر

 دادگاه خبر می دهند. در این جلسه همچنین هدایت اقایی عضو شورای مرکزی کارگزاران

سازندگی،شهاب طباطبایی عضو شورای مرکزی مشارکت و جواد امام عضو سازمان مجاهدین

 و یک تبعه فرانسوی حاضر بودند.

 

             ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

۲۶ مرداد ۱۳۸۸

 



مرتضي مرديها:ما ايرانيان، از منظر سياسی، امروز در چه وضعيتی قرار داريم؟ ممکن است پاسخ اين پرسش بسيار بديهی به‌ نظر آيد؛ به‌ اندازه‌ای بديهی که طرح آن، چون تکرار مکررات و بازی با مشکلات، حوصلة خواننده را لبريز کند. بله، اين البته هست که اکثريت گسترده‌ای از مردم، و نزديک به تمام نخبگان و روشنفکران، بر يک قول متفقند: اوضاع خوبی نيست يا حتی اوضاع بدی است. ولی چنين اتفاق نظرهائی به رغم احتشام و اهميتی که بروز می‌دهد، کم‌رمق‌تر از آن است که از "هست" جامعه چشم‌اندازی به قدر کافی دقيق ترسيم کند؛ به اندازه‌ای دقيق که خط ‌سير کلیِ"بايد" آن (يا لااقل نبايدهای آن) از آن استنباط شود. (۱)

اجازه بدهيد منظورم را روشن‌تر بيان کنم: من مدعی‌ام که يکی از مهم‌ترين مشکلات جامعة روشنفکری ما اين است که بخش اعظم آن (به‌ويژه آنان که از گذشته و از نزديک درگير روابط سياسی بوده‌اند)، از علاقه يا امکان کافی برای درک عمق مشکل سياسی ايران امروز بهرمند نيست؛ (۲) و اين در دوام فاجعه بی‌اثر نبوده است. اين شايد ادعای خودپسندانه يا حتی اهانت‌آميزی باشد؛ چرا بايد به جمع کثيری از نخبگان چنين اتهامی زد؟

راستش برای خود من هم اين سؤال هست؛ به ويژه که من هرگز دچار اين توهم نبوده‌ام که چيزی بيش از يک عقل متوسط متعارف دارم؛ پس داعیة درک ظرايفی که از چشم عموم پنهان است را ندارم. بنابراين خودم هم از اين بدبينی در رنجم، اما آنچه کمی التيامم می‌دهد اين است که برخی عقلا که از نزديک درگير مسائل سياسی يکی- دو دهة اخير ايران نبوده‌اند هم در تعجب من از برخی مواضع فعالان سياسی منتقد شريکند، و می‌بينم بسياری از جوانان معقول و معتدل و حتی گاه عوام سخنانی می‌گويند که به آنچه من می‌بينم نزديک است؛ و با توجه به اين که گرايشات ليبرال-محافظه‌کارانه‌ام فضای فراخی به جوان‌گرائی و عوام‌گرائی نمی‌دهد، لاجرم بايد تناسب فکری خود با بخشهائی از مردم و عدم تناسب آنان را با کثيری از نخبگان، در چارچوب نامتعارفی فهم کنم

. چارچوب مذکور اين است: سواد اعظم روشنفکران و فعالان سياسی منتقد، به علت افراط‌ در دهه‌های چهل و پنجاه دچار تفريط در دهه‌های هفتاد و هشتاد شده‌اند، و به سبب بودن در متن حوادث چنان به برخی باورها و تلقينها عادت کرده‌اند، که تصوری جز آن برای‌شان ناممکن است؛ اما نسلی که در آن زمان نبوده‌اند و بعداً هم تحت هدايت و تربيت تندروهای آن عصر قرار نداشته‌اند، از شانس بيشتری برای درک عرفی‌تر امور برخوردارند.

باز هم برای ايضاح بيشتر آنچه می‌گويم، اجازه بدهيد به اين سؤال بسيار پيش‌پا افتاده بپردازيم که خطوط اصلی رفتار "هستة سخت" حاکميت در طول دهه‌های گذشته، که البته در پی اخفای آن هم نبوده، چه بوده است: او به هزار زبان، و غالباً با وضوحی کافی، گفته و نشان داده است که (لطفاً با تأمل بخوانيد) "هر" ايده و اراده‌ای جز خود را تحقير و توهين و تمسخر می‌کند؛ "تنها" هدفش حفظ خود بر قرار قدرت است؛ و اين که برای اين منظور از "هيچ" کاری روگردان نيست؛ اين‌که فعاليت هيچ شخصيت و نهاد مهم و مؤثری را، به‌جز درصورت تبعيت "کامل"، تحمل نمی‌کند؛ برای افکار عمومی انتقادی، در خارج يا داخل، "کمترين" اعتباری قائل نيست. (۳)

اگر اين بديهی تلقی شود که شيوة مذکور، جامعة ايران را، در داخل و خارج، از جهات مختلف اقتصادی و فرهنگی و به‌ويژه روانی (چيزی که، به رغم اهميت بسيار، به آن کمتر توجه شده)، معرضِ فشارهای سنگين قرار داده بوده است، می‌توان به اين نتيجه رسيد که چنين وضعيتی، از حيث وخامت، نه فقط در دنيای معاصر، بلکه در تاريخ، استثنائی بوده؛ (لااقل از حيث دامنة تفاوت "ادعا" و "ارتکاب" در حوزة اخلاق، در تاريخ نظيری برايش سراغ ندارم.) اما واکنش سواد اعظم روشنفکری و منتقدان سياسی، خصوصاً عناصر مشهور و درگير مسائل، متناسب با اين وخامت نبوده است. (۴) چرا؟

احتمالاً مهمترين دليل آن اين بوده است که ميان اصل نظام و فرع نظام تفاوت گذاشته می‌شود. تقريباً در تمامی اعلاميه‌های احزاب و شخصيتهای سرشناس درگير انتخابات اخير و معترض به نتايج آن هم حتی، صريحاً، بر اين تأکيد رفت که با اصل نظام مشکلی ندارند، بل حامی آن هم هستند. معنا و مضمون سخن فوق متکی بر اين است که ذات و صفات يک چيز با هم فرق دارند؛ اگر از صفات چيزی ناراضی هستيم دليلی بر نفی ذات آن نيست، بلکه می‌توان و می‌بايد با حفظ ذات سعی در تغيير صفات داشت.

اگر منظور از اين سخن اين می‌بود که "برخی" صفاتِ چيزی کژ يا ناکارکرد است، مثل کتاب ارزشمندی که شيرازه‌اش گسيخته است، يا اسب چابکی که قدری نارام است، اين درست بود که به دليل اين عيوب نبايد ارزش اصل آنها را انکار کرد؛ بايد به اصلاح و تعميرشان رو کرد. اما اگر اعتراض به اغلب يا حتی عموم صفات باشد، چه؟ بازهم تفکيک اصل و فرع يا ذات و صفات معقول است؟

در فلسفة مدرن تجربی، به درستی، گفته شد که اگر اوصاف چيزی را کنار بزنيم، اساساً چيزی باقی نمی‌ماند که ذات آن محسوب شود، پس شيئ چيزی جز مجمع صفات آن نيست؛ حتی در متافيزيک سنتی هم گفته شده است که ذات خدا عين صفات اوست و صفات او عين ذاتش؛ و از آنجا که، در چارچوب روايتی از متافيزيک مذکور، نظام مورد بحث ما هم "نظامی الهی" است، ذات و صفاتش عين يکديگرند. نمی‌توان اوصاف آن را محکوم کرد و به ذاتش مومن باقی ماند، همانطور که اگر ذاتش تأييد شد از پذيرش صفاتش هم گريزی نخواهد ماند.

اين نظام (و اين چيزی است که گمان نمی‌کنم مديران و حاميان صريح‌اللهجة آن هم منکر آن باشند) مجموعة همين اوصاف و احوال‌ و اقوال و افعالی است که در سی- چهل روز گذشته از آن ديده‌ايم؛ مجموعة آنچه در خيابانها و در بازداشتگاهها رخ داد، آنچه در خطبه‌ها و خطابه‌ها و مصاحبه‌ها و اعلاميه‌ها گفته شد، و آنچه در راديو تلويزيون و مطبوعات اظهار شد. (۵) اينها را اگر کنار بگذاريم چه باقی می‌ماند که موضوع بحث و بررسی باشد؟ علی‌الخصوص که دغدغة اصلی نظام در طول عمر خود، بقا با تکيه بر همين شيوه‌ها بوده است. (۶) آنچه در اين هفته‌ها متفاوت بود، چگالی آن اعمال بود نه اصل آن.

اساساً فرضِ اين که نظام اين استعداد را دارد که ميانِ مخالفِ اصل آن و مخالف برخی اعمال و افراد آن فرق گذارد، دادنِ اعتبار بزرگی به آن است، که دهندة اين اعتبار حق درگير شدنِ جدی با آن را ندارد. گرچه البته اين اعتبار بارها از سوی نظام رد شده است: با صراحتی بی‌نظير اظهار شده است که نظام، همان هستة سخت آن است. بر اين مبنا کسانی که منتقد جدی اعمال و اقوال نظام باشند و از جمله حوادث سی- چهل روز اخير را فاجعه به حساب آورند، نمی‌توانند مدعی تفکيک اصل و فرع نظام و دفاع از يکی و حمله به ديگری باشند. اقتضای صداقت آنان اين است که بگويند، با اصل اين نظام مخالفيم. اما، چرا نمی‌گويند؟ (۷)

اولين پاسخی که آمادة هجوم به ذهن است، احتمالاً انگشت نهادن بر ماهيت دينی حکومت است. چنين به‌نظر می‌رسد که گرايشات دينی جامعه، از عموم مردم تا نخبگانِ در حاشیة قدرت، چنان بوده است که انکارِ اصلِ حکومت را انکارِ اسلام تلقی و از آن حذر می‌کرده‌اند؛ اما اين سخن حتی اگر در چند سال اول انقلاب، صحت داشته بوده باشد، در زمانهای بعد به‌دشواری می‌توان سهم عمده‌ای به آن داد.

دليل آن اين که، چون برای حفظِ نظام، "هر" کاری مجاز بود، هر اسلام‌باوری می‌توانست از خود بپرسد، ديگر اسلاميت نظام به چيست. مگر اسلام يا هر ايدة ديگری (به‌جز ايدة بقا به "هر" قيمت)، چيزی جز رعايت برخی نامجازها است؟ جائی که هيچ چيز نامجاز نيست، اصلاً عقيده‌ای وجود ندارد. (۸) علاقة مردم در حول و حوش انقلاب به حکومت اسلامی، حکاياتی چون "خلخال زن يهودی" يا "زره مرد يهودی" بود، که اوج عدالت و انسانيت را می‌رساند؛ (۹) در شرايطی که روند رفتارها، به‌وضوحی همه‌فهم، تقريباً "کاملاً" برعکس اين بوده، چه دليلی برای بقای چنان تمسکی می‌توانسته است وجود داشته باشد؟

مهمترين دليل، احتمالاً، مصلحت‌باوری بوده است. گفته می‌شود که نظام، برای سرکوب قويتر و موجه‌تر، همواره مخالفانش را به توطئة براندازی اصل نظام متهم ميکند، پس برای ستاندن اين حربة تبليغاتی از دست او بهتر است ما، استراتژی براندازی نداشته باشيم. بهتر است اطمينان دهيم که ما دنبال عوض کردن نوع حکومت و شخص حاکم نيستيم، اصلاح و تعمير رویّه‌ها برای‌مان مهم است. اما اين سؤال مطرح می‌شود که چنين استراتژی‌ مسالمت‌جويانه‌ای چه فايده‌ای داشته است. هرچه اصلاح‌طلبان تلاش بيشتری در اظهار مسالمت خود کردند، کمترين کاهشی در اتهام براندازی در مورد آنان ايجاد نکرده است.

اصلاً برای نظام، تعبير "اپوزيسيون قانونی" چيزی از سنخ کوسة ريش‌پهن است: وقتی طبق قانون اساسی و روال عملی، ارادة يک مقام، عينِ قانون است، و از طرفی مقامِ مذکور کمترين مخالفت را براندازیِ نظام می‌داند، مخالف قانونی يعنی چه؟ ترکيب انتقاد جدی و مسالمت، لااقل مستلزم اين است که حاکم، فرضِ اشتباه خود يا زيردستان مستقيمش را و نيز امکان اصلاح آن را بر وفق تشخيص منتقدان ،عملاً، منتفی نداند. در حالی که چنين نيست و اعتماد به نفس و حس حقانيت در اينجا "مطلق" است.

مصلحت يعنی منفعت؛ وقتی از حقيقت به مصلحت تغيير موضع می‌دهيم، لابد انتظار فايده‌ای هست، درغير اين صورت، رفتار غيرعقلانی است؛ و در اين مصلحت‌جوئی هيچ فايده‌ای نبوده است. پس چرا بر آن اصرار می‌رود؟ احتمالاً "ترس" اولين گزينه‌ای است که، در پاسخ پرسش فوق، به ذهن می‌آيد. اما جنس اين ترس را بايد شناسائی کنيم. ترس به معنای سادة کلمه، يعنی نگرانی از آفت ديدن جسم و جان، اگرچه معمولاً به درجاتی در همه هست (و چندان هم قابل تقبيح نيست)، و ‌نظريه‌پردازانِ نظام هم گاه تصريح کرده‌اند که پشتگرمی اصلی‌شان به همين است؛ اما بعيد به نظر می‌رسد که اين ترس علتِ منحصرِ مجامله باشد؛ بسياری از همين افراد، در معرکه‌های ديگر، مثلاً جنگ، تا مرز جان باختن پيش رفته‌اند؛ به‌ويژه که جداً به‌نظر می‌رسد، بر اثر ميزان بسيار خطرناک آلودگی فضا به عنصرِ سمناکِ "تحقير" (که بسيار مهم است)، رکود سهمگينی ارزشِ جان هم در بر گرفته است.

نوع ديگری از ترس هم هست که متوجه نتايج شومی است که يک اعلام موضع قاطع، ممکن است برای سلامت مردم و نظم جامعه ببار آورد. اين ترس، خصوصاً اگر شومیِ نتايجِ مفروض آن، واقعاً از شرايط موجود بسيار سبق برد، ترس مبارکی است، که همواره مصلحت‌انديشان بر آن تأکيد کرده‌اند؛ اما چه آن ترس و چه اين ترس، الزامی که به همراه می‌آورد، دوری از فعاليت است، نه چيز ديگر.

اينطور نيست که همواره بتوان يا ببايد کاری کرد؛ گاه هست، چه در سياست يا اقتصاد يا ... که شرايط اجازة فعاليتی مقرون به احتياط و نتيجة مثبت را نمی‌دهد؛ در چنين شرايطی سکوت و سکون بهتر است از مغلوبه‌ای از کرِّ کوتاه و فرّ بلند. اگر کسانی از آفت‌ديدنِ ناروایِ خود يا مردم و کشور هراس دارند، بهترين کار، مصالحه (در اينجا يعنی تسليم بی‌قيد و شرط)، يا لااقل دم در کشيدن و کنار نشستن است. اين که کسانی بيکار و خاموش نشستن را ناخوش می‌دارند، دليل موجهی بر اين نيست، که مردم را اميدوار کنند، به صحنه آورند، متحمل شدائدی کنند، و بعد با چنين توجيهی آنان را سرگردان و دلزده و تحقير شده رها کنند.

سخنانی از اين دست که «کوشش بيهوده به از خفتگی است» صرفاً در حوزة خصوصی و/يا با فرض زيانمند نبودن برای ديگران قابل قبول است. اين توجيه هم که باور نمی‌کرده‌اند که مسئولان مربوطه، تا به اين پايه، روی و ريای خلق را يکسو بنهند، با وفور نشانه‌های سابق، خالی از خودفريبی نيست. با اين اوصاف، چگونه است که باز شاهد هجومهای پرغوغا و فروکشيدنهای سريع بوده‌ايم؟

بر اين اساس آيا، علت اصلی، احتمالاً ترسی از نوع ديگر نيست: ترسی وسواس‌گونه و ناشی از تلقين و عادت؟ ترس کسانی که مدتها پيش اشتباهی کردند و الان جرأت اعتراف صريح به گناه ندارند؟ ترس چوپانانی که برای اينکه، اخطار دروغشان افشا نشود، بر راستیِ گرگ‌گرگِ پيش‌گفته‌شان اصرار می‌ورزند، و اين نمی‌گذاردشان تا اخطار ديگری کنند؟ ترس کسانی که اين پاسيفيسم حيرت‌آور را مرهم زخم آن راديکاليسم حيرت‌آور کرده‌اند؟ گمان من اين است که ترکيبی از هر سه ترس هست، اما در شرايط‌ اخيرتر سهم اين ترس اخير افزوده‌تر است. اما اين ديگر ربطی به نظام ندارد، اين ما منتقدان هستيم که بايد پاسخ گوئيم. (۱۰)

..................................................................................

۱- مطالبی که در مقالة «آيا حادثة جديدی اتفاق افتاده است؟» مطرح شد، برخی دوستان را به انتقاد برانگيخت، مبنی بر اين‌که: نااميد‌کننده است، مطابق واقع نيست، و، درخصوص نقد ياران زندانی، خلاف مروت است. ممکن است همة اين نقدها بر من وارد باشد؛ يقينی به اصابت خود در اين موارد ندارم، و کمتر از آن علاقه‌ای به اصرار و ابرام بر آن، وقتی جمع معتبری منتقد آنند؛ اما وقتی می‌بينم که سخنان ناخوشايندم، مع‌الاسف، به‌تکرار تأييد شده است، راهی جز توضيح مجدد آن نمی‌شناسم.

۲- استدعا می‌کنم در همين جا به اين نکته توجه کنيد که من چندان اهل جدال قلمی نبوده‌ام؛ و علاقه به طرح غوغاهای انحرافی ندارم. اگر احساس ضرورتی جدی در اين باب نمی‌کردم، و اگر نقش اين مشکل را استراتژيک نمی‌ديدم، خود را به دردسر بيشتر از اين نمی‌انداختم.

۳- ممکن است اعتراض شود، کما اين که همواره در محافل دوستانه چنين اعتراضی به من شده است، که اگر اينگونه بوده پس اين همه درگيری در اصلاح‌گرائی و اصول‌گرائی و ... چيست، و اصلاً نسبت دادن چنين قدرت و قهاريتی به حکومت، خلاف بسياری شواهد و نوعی مطلق‌انگاری غلط است. در پاسخ می‌گويم که اين مطلقيت، ناظر به نيت آنان بوده است؛ منکر اين نيستم که در عمل، برخی عوامل، حرکت آن را با دست‌اندازهائی مواجه می‌کرده است. به عبارتی هرکاری نکرده‌اند نتوانسته‌اند. اما اين نتوانستن، يا حتی گاهی برخی مراعات‌ها، صرفاً ناظر به مواردی بوده که به سود ضرر می‌زده است نه به سرمايه؛ در اصول، يعنی جائی که بقای هستة سخت مطرح بوده، هيچ مماشاتی در کار نبوده است.

۴- جالب توجه است که به برخی برخوردها و تحليلها در همين موارد متأخر توجه کنيم: هنوز برخی روشنفکران و فعالان حقوق بشر انتقادهائی می‌کنند مثلاً از اين سنخ که اگر نظام، نگرانِِ جانِ مسلمانان در آلمان است، چرا نگران جان آنان در ايران نيست؟ طرح اين سطح از انتقاد، نشان از نافهمی ما نسبت به وخامت وضع خودمان دارد.

۵- ظاهراً توضيحی در مورد اين که چه در اين مدت گذشت لازم نيست، همه می‌دانند. شايد! اما آيا عمق و گسترة مصائب را واقعاً می‌دانيم؟ حتی آيا همة آنچه را شنيده‌ يا حتی ديده‌ايم باور کرده‌ايم؟

۶- دقت کنيم که بسياری از نظامات سياسی مطلقه، خصوصاً آنهائی که دارای منابع مالی بوده‌اند، تنها هدفشان بقا نبوده است. توسعة علمی و صنعتی و بروکراتيک و سطح زندگی، معيار سنجش توفيق آنها بوده است. توسعة توان توليد صنعتی ايران در طول سی سال گذشته قريب به صفر بوده است. موشک ماهواره‌ای که کسی نمی‌داند از کجا آمده، و سانتريفيوژهائی که بعضی می‌دانند از کجا آمده، معيار نيست؛ معيار، توليد چيزی همچون يک موتور يا ميل‌لنگ است که قدمی از پيکان ۵۷ فراتر نرفته است.

۷- البته ممکن است کسانی بگويند چرا ما بايد با قواعد تعيين‌شده از سوی حريف بازی کنيم؛ ما ميتوانيم بگوئيم نظام اسلامی و ولايت فقيه و حتی هر شخصی را در اين جايگاه قبول داريم (حال چه با اعتقاد و چه به جهت مصلحت)، ولی اين اعمال را نه. بله، اين شايد مشتمل بر تناقض نظری نباشد، اما وقتی حريف به شما می‌گويد اينها همه به هم پرچ شده‌اند، در شرايط موجود و در عمل، چنين تفکيکی راه به جائی نبرده و نخواهد برد.

۸- دقت کنيم که منظور اصلی من از نامجازها، چيزهائی چون تقلب در انتخابات و نظائر آن نيست، چيزهائی است که امکان توجيه اخلاقی آن "مطلقاً" وجود ندارد. به فحاشيها و تحقيرها و تهمتها يکطرفة "مطلق" قاضی رفتنها می‌انديشم.

۹- وگرنه باور به اصول اعتقادی دين و انجام نماز و روزه و ... که، بسا با اخلاصی بيشتر، در حکومت پيشين هم مجاز بود.

۱۰- گرچه اين سخن تندی است، اما برای ابراز ميزان نارضايتی از ارزشها و عقايد منحرفی که ما را به اينجا کشاند، به‌قول خانم بقراط، چه خوب که ما، نسل آن روزگار، به‌زودی اين عقايد پرآفتمان را با خود زير خاک خواهيم برد. شايد واقعاً نسل ما بايد بميرد، چون نميتواند چنان که بايد خود را محاکمه و راه تغيير را باز، کاملاً باز، کند.


|+|نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 3:59 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
همرزم من


هـمــرزم ســبــزمن نبیــنم گریه ات را

هرچند چشمــانت به غـیرازخون ندیدند 


سردرگریـبان خـس و خاشــاک گشتی

وقــتی گــریـبان دلــت را می دریــدنــد 

دستت شـهـید خفــته درخون شرف را

ازخاک بــردوش شـریفـت می کشیدند  


دردود و باتــوم و گلـــولــه با شهــامت

پــاهــای تـودرتــاولســتان می دویـدند 


دزدان قــاتــل رأی ســبــزت را گرفتند

امــا عـــلــیــه تــو جنــایت آفــریــدنــد 



ازنردبــان شـــانه های مــا گــذشتــند

تا ایـنکه بــرجـای خــداونـدی رســیدند

 

چـون گله ی قحــطی زده از مـزرع ما

تـا میتــوانســـتـند درقــدرت چــریــدند 


خون بـرادرهــا و خـــواهــرهــای مارا

درجـشن فتـح ننگ ونفرت سرکشیدند


تا آسمــان خــون و آتش ســبزپوشان

مثـل کبـوتـرهای عــاشق پـرکـشیدند 


فریاد ما درگوشـــتان ای انگ زنــهــا !

اینهــا منــافق نیســتند؛اینها شهـیدند 


 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

16 مرداد 1388




آزادنا: طبق گزارش سایت های خبری، پنجشنبه عصر با تاریک شدن هوا برخی از معترضان در تهران بار دیگر طی تجمعات و همچنین به صدا در آوردن بوق های ممتد، صدای اعتراض خود را علیه دولت ایران بلند کرده اند.

یک شاهد عینی به خبرگزاری رویتر گفته است که صدها معترض در خیابان های تهران طی ساعات شب شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر داده اند.

این اعتراضات یک روز پس از مراسم تحلیف ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد که اعلام پیروزی او با تظاهرات گسترده مخالفان همراه بود روی داده.

طی ساعات اخیر چندین ویدئو که گفته می شود اعتراضات پنجشنبه شب تهران را به تصویر می کشد در سایت "یوتیوب" منتشر شده است. در یکی از این ویدئوها که محل آن مشخص نیست گروهی از معترضان با روشن کردن آتش مشغول سر دادن شعار هستند.

یک شاهد عینی به رویتر گفت: "صدها نفر در میدان ونک، شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند. بقیه هم بوق ها را به صدا در آوردند. صدها مامور ضدشورش نیز آنجا حضور دارند."

وی گفت که پلیس برای متفرق کردن معترضان تلاش کرد: "آنها به معترضان می گفتند که آنجا را ترک کنند در غیر این صورت دستگیر خواهند شد."

به صدا در آوردن بوق اتومبیل ها به صورت ممتد پس از انتخابات جنجال آفرین اخیر به یکی از شیوه های اعتراضی بدل شده است که در برخی موارد پلیس ضد شورش با شکستن شیشه اتومبیل ها به آن واکنش نشان داده است.

گزارش های متعدد دیگری نیز در وبلاگ ها و وبسایت های مخالفان از اعتراضات شبانه مردم در سایر محلات تهران منتشر شده که توسط بی بی سی قابل تایید نیست.

دولت ایران محدودیت های شدیدی بر فعالیت رسانه ها در پوشش دادن اعتراضات به نتایج انتخابات اعمال کرده و از جمله تنها خبرنگار بی بی سی را اخراج کرده است. این وضع امکان تایید گزارش های خبری در مورد اعتراضات را بسیار دشوار کرده است.

برخی از وبلاگ ها و وبسایت های مخالفان از چندین روز قبل خواستار اعتراضات در بعد از ظهر پنجشنبه در آستانه نیمه شعبان (ولادت امام دوازدهم شیعیان) به ویژه در فاصله میدان ولیعصر تا میدان ونک شده بودند.

مراسم تحلیف محمود احمدی نژاد روز چهارشنبه در مجلس شورای اسلامی برگزار شد که به دلیل نگرانی از تجمع معترضان با تدابیر شدید امنیتی همراه بود با این حال صدها معترض در منطقه اطراف مجلس از جمله مقابل بازار تهران دست به تظاهرات زدند که با برخورد پلیس ضدشورش روبرو شد.

یک مقام بلندپایه پلیس روز پنجشنبه گفت که از زمان انتخابات تاکنون 26 نفر کشته شده اند. با این حال گروه های حقوق بشر و مخالفان ابراز نگرانی کرده اند شمار کشته ها در اثر برخورد نیروهای دولتی با معترضان بسیار بیشتر باشد.

در پی جنجال انتخاباتی همچنین تعداد زیادی از معترضان دستگیر شده اند که صدها نفر آنها هنوز محبوس هستند.


|+|نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ساعت 19:44 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
يار دبستاني

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخته سیاه

ترکه بیداد و ستم

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرزه تموم علفاش

خوب اگه خوب بد اگه بد

مرده دلای آدماش

دست من و تو باید این

پرده ها رو پاره کنه

کی میتونه جز من و تو

درد ما رو چاره کنه

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی


|+|نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 4:36 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
آقای ضرغامی یادتون رفت این تصاویر را نشان بدهید!
 

 

 

 


|+|نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 ساعت 3:24 توسط ۩۞۩ دختر آریایی ۩۞۩ |
آخرین نوشته ها
هیئت ۳نفره علیه قربانیان تجاوز و مسيرهاي راهپيمايي قدس



هی تو
هشدار تند جبهه پيروان خط امام و رهبری به احمدی‌نژاد
26 و 17 مرداد 1388
همرزم من
يار دبستاني
آقای ضرغامی یادتون رفت این تصاویر را نشان بدهید!
آرشيو وبلاگ
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس